مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
915
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
تنگنا گرفتند . او را ، با همراهانش ، كشتند و پوست از تنش بازكردند و پوستش را پر از كاه كردند . گويند تيرى بر وى زدند و او از پاى درآمد و مرد و هفتاد و سه ساله بود . سپس حجاج والى حجاز و يمامه شد و مردم مكه با عبد الملك بيعت كردند ولايت عبد الملك بن مروان كنيهء او ابو ذبان بود ، چرا كه دهانش بويى ناخوش داشت و از بسيارى بخل او را رشح الحجر ( ترشّح سنگ ) لقب داده بودند . معاوية بن ابى سفيان او را به جاى زيد بن ثابت متصدى ديوان مدينه كرده بود . سپس پدرش مروان او را والى هجر كرد و سپس او را ولى عهد خويش قرار داد و در سال شصت و پنج در شام با او بيعت كردند . مردم مكه پس از كشته شدن ابن زبير بيعت او را پذيرفتند ، در سال هفتاد و سه . و ابن عمر به دو نامه نوشت و با او بيعت كرد و محمد بن حنفيه نيز نامه نوشت و از او براى خود و يارانش پيمان و زينهار خواست . و او در دمشق به سال هشتاد و شش مرد و روزگار ولايت او از روز كشته شدن ابن زبير تا هنگامى كه مرد ، نه سال و ده روز بود و از روزى كه در شام با وى بيعت كردند بيست و يك سال . عبد الملك به عبد الله بن خازم در خراسان نامه نوشت كه اگر با من بيعت كنى ، بيست سال خراسان را طعمهء تو خواهم كرد ولى او نپذيرفت . و از دوستى زبيريان سرباز نزد . عبد الملك ، سر عبد الله بن زبير را نزد او فرستاد و او سر را گرفت و باز به مدينه فرستاد . عبد الملك به بكير بن وشاح ، جانشين عبد الله بن خازم در مرو ، نامه نوشت كه بر وى حمله كند . بكير روانه شد و با او جنگى كرد و او را كشت . عبد الملك خراسان را به بكير واگذار كرد و كار كشور به كام عبد الملك بن مروان شد . بشر بن مروان در بصره مرد و شوكت و نيروى خوارج در عراق و اهواز فزونى گرفت و مهلّب با ايشان مقاومت مىكرد و به دفاع در برابر ايشان مىپرداخت . سپس ، عبد الملك ، حجاج بن يوسف را بر هر دو عراق ولايت بخشيد و عراق در آن روزگار از دهانهء رقّه بود تا دور تر جاى خجند ، از خراسان ، و از جمله سند و هند . خبر حجاج بن يوسف بعضى معتقدند كه حجاج بلايى بوده است كه خداوند ، به دعاى عمر بن خطاب ،